|
عشق به شکل پرواز پرندست...
|

*به نام عشق که قطره قطره اشک نيمه شبم برای اوست *
من به درماندگی صخره سنگ،
من به آوارگی ابر و نسيم ،
من به سر گشتگی آهو های دشت ،
من به تنهايی خود می مانم .
من در اين شب بلند اسبی ،
اندازه حسرت زندگی ،
گيسوان تو به يادم می ماند.
دوستت دارم ![]()
انتظار واژه ي غريبي است
واژه اي كه روز ها و شايد ماه ها با آن خو گرفته ام
كه چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعي ديگر است بر انتظار فردا هاي من
خواهم ماند تنها در انتظار تو
شايد كه بخوانند روزي بر تو عشق مرا .


ديروز در كنار جاده همان جاده اي كه قدمهاي تو را برايم
به ارمغان مي آورد همان جاده اي كه بارها شاهد رسيدن دو دلدار بود
انتظارت را مي كشيدم تا شايد بار ديگر دست در دست هم
پا به پاي هم در انتهاي همان خيابان پاييزي بوي بهار را استشمام كنيم
… نمي داني چقدر انتظارت را كشيدم نگاهم را به انتهاي بي نهايت
دوختم تا شايد جاده از دور دست از انتهاي بي نهايت قدمهاي تو
را فرياد كند حتي به انتظار تو ماندن نيز برايم لذت بخش بود
افكارم را به سوي گذشته پرواز داده بودم ..چقدر زيبا بود آن
روزهايي را كه در كنار همين خيابان پاييزي در باغ نگاهم
شكوفه هاي بهاري را كاشتي
آن روزهايي را كه با حرف هايت مرا به عرش مي رساندي
با گرماي دستهايت دستهاي لرزانم را به آرامش مي رساندي
واي ! آن روز را بياد داري … آن بدرقه باشكوه را مي گويم
با لبانت بر لبانم غنچه عشق را كاشتي و با دستانت كه اينبار به لرزش
افتاده بود بدرقه ام كردي
انگار مي دانستي كه شايد آخرين خداحافظي باشد شايد …
نه چه مي گويم … من هم چنان به انتظارت خواهم ماند
در كنار همين خيابان |ــــــــــ|
مي دانم كه مي آيي !! مي دانم كه تو هم در همين لحظه از خدا
مي خواهي كه به اين انتظار پايان دهد
مي دانم كه تو هم در انتظارآن روزي كه دوباره در كنار هم
و اينبار براي هميشه بمانيم خواهي ماند …
نازنينم !![]()
بيا كه چشمهاي پرتلاطمم فقط با نگاه توآرام مي شود …
بيا كه قلبم رازها با قلب مهربانت دارد
بيا كه وجودم تنها در كنار تو آرامش واقعي خود را بدست خواهد آورد
پس تا لحظه ديدار اي تك گل باغ آرزوهايم تو را به همان خدايي
مي سپارم كه عشق تو را در وجودم قرار داد
تا اينگونه تو را ستايش كنم …

کاش بودی و میدی که چشمانم چطور در انتظار
آمدنت به جاده خیره مانده و قدمهای عابران را نظاره گر است
و میگردد تا شاید قدمی آشنا به بلندای گامهای تو بیابد
تا که بر قامت این گامها استواری تو را بیند
آری، تو را که اینگونه دلم را اسیر خود کردی
تو که اینگونه مرا به انتظار نشاندی
سفر کردی که با اولین بهار باز گردی
اما.......
هنوز هیچ بهاری مژده آمدنت را برایم به ارمغان نیاورده.....

خوب گوش كن :
وقتي نيست وفا
اين نيلوفر شكستته چه آرام زير پاي غرور مي ميرد
و هيچ كس صداي پر پر شدن آن را نمي شنود
اما ....
وقتي كه بيايي دگر اين محبت را نمي توان در گورستان
نا مهرباني ها و غريبي ها دفن كرد ...



يادت باشه....گاهي وقتا مثلاً آخر شب که مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست که يکم اونور تر از تو مي تپه واسه تو....
يادت باشه که فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني....
يادت باشه من هر شب با اسمت هم صدا مي شم و تو روياهام با تو حرف مي زنم تا سبک شم تويي که حتي يادت و خيالت هم آرامش بخشه...
هيچ مي دوني که وقتي يه کوچولو ازم دور ميشي من چقدر غصه دار ميشم؟ اون موقع است که چشماي غمگينم دنبال چشماي سياه قشنگت مي گرده که با هر بار نگاه کلي انرژي ازشون دريافت کنه...دستام دنبال دستاي مهربونت مي گرده تا احساست کنه...بدونه که هستي...هميشه مي موني ...خودت مي دوني که اين واژه ها نمي تونن اون چيزي که تو عمق وجودمه ابراز کنن...وقتي مي خوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم ميارن ...بلکه حتي به احترام حضور سبز و مهربونت سر تعظيم در مقابلت خم مي کنند...
دوستت دارم تا ابد![]()



موجی بودم ولی خاموش و خسته
قایقی بودم ولی به گل نشسته
خورشیدی بودم ولی در دستان غروب نشسته
رودی بودم روان ولی در پشت سد به گریه نشسته
مردابی بودم که به بخار شدن نشسته
زمینی بودم سر سبز ولی با قطع شدن باران مهرت
کویری خشک و سوزان شدم
شاید هم هیچ نبودم
ولی عاشق تو بودم
و حالا کسی هستم به انتظار تو نشسته....
دو خط موازي زائيده شدند .
پسركي در كلاس درس، آنها را روي كاغذ كشيد
دو خط موازي چشمشان به هم افتاد .
و در همان يك نگاه قلبشان تپيد .
و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند .
خط اولي گفت :
ما ميتونيم زندگي خوبي داشته باشيم .
و خط دومي از هيجان لرزيد .
خط اولي گفت ميتونيم خانه اي داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ .
من روزها كار ميكنم ، ميرم خط كنار يك جاده دور افتاده و متروك شوم ، يا خط كنار يك نردبام .
خط دومي گفت :
من هم ميتونم خط كنار يك گلدان چهار گوش گل سرخ بشم ، يا خط كنار يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت .
خط اولي گفت :
چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت !!!
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .
و بچه ها تكرار كردند :
دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند
دو خط موازي لرزيدند .
به هم ديگر نگاه كردند .
و خط دومي زد زير گريه
خط اولي گفت نه اين امكان ندارد حتما يك راهي پيدا ميشه .
خط دومي گفت شنيدي كه چي گفتند !!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هيچ راهي وجود ندارد، ما هيچ وقت به هم نمي رسيم و دوباره زد زير گريه
خط اولي گفت : نبايد نااميد شد .
ما از صفحه خارج ميشيم و دنيا را زير پا ميذاريم . بالاخره كسي پيدا ميشود كه مشكل ما را حل كند.
خط دومي آروم گرفت و آن دو اندوهناك از صفحه كاغذ بيرون خزيدند از زير كلاس درس گذشتند و وارد حياط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع شد .
آنها از دشتها گذشتند ...
از صحراهاي سوزان ...
از كوهاي بلند ...
از دره هاي عميق ...
از درياها ...
از شهرهاي شلوغ ...
سالها گذشت وآنها دانشمندان زيادي را ملاقات كردند .
رياضي دان به آنها گفت : اين محال است .هيچ فرمول رياضي شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چيز را خراب ميكنيد .
فيزيكدان گفت : بگذاريد از همين الان نااميدتان كنم .اگر مي شد قوانين طبيعت را ناديده گرفت ، ديگر دانشي بنام فيزيك وجود نداشت .
پزشك گفت : از من كاري ساخته نيست ، دردتان بي درمان است .
شيمي دان گفت : شما دو عنصر غير قابل تركيب هستيد . اگر قرار باشد با يكديگر تركيب شويد ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد .
ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترين موجودات روي زمين هستيد رسيدن شما به هم مساويست با نابودي جهان . دنيا كن فيكون مي شود سيارات از مدار خارج ميشوند كرات با هم تصادم مي كنند نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يك قانون بزرگ را نقض كرده ايد .
فيلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقيضين محال است .
و بالاخره به كودكي رسيدند كودك فقط سه جمله گفت :
شما به هم مي رسيد
نه در دنياي واقعيات!!!
آن را در دنياي ديگري جستجو كنيد!
دو خط موازي او را هم ترك كردند و باز هم به سفرشان ادامه دادند
اما حالا يك چيز داشت در وجودشان شكل مي گرفت .
« آنها كم كم ميل رسيدن به هم را از دست مي دادند »
خط اولي گفت : اين بي معنيست .
خط دومي گفت : چي بي معنيست ؟
خط اولي گفت : اين كه به هم برسيم .
خط دومي گفت : من هم همينطور فكر ميكنم و آنها به راهشان ادامه دادند .
يك روز به يك دشت رسيدند . يك نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود و بر بومش نقاشي ميكرد .
خط اولي گفت : بيا وارد آن بوم نقاشي شويم و از اين آوارگي نجات پيدا كنيم .
خط دومي گفت : شايد ما هيچوقت نبايد از آن صفحه كاغذ بيرون مي آمديم
خط اولي گفت : در آن بوم نقاشي حتما آرامش خواهيم يافت .
و آن دو وارد دشت شدند و روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش .
نقاش فكري كرد و قلمش را حركت داد !
و آنها دو ريل قطاري شدند كه از دشتي مي گذشت و آنجا كه، خورشيد سرخ آرام آرام، پايين مي رفت، سر دو خط موازي،
عاشقانه
به هم مي رسيد!![]()
آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
ای دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی


خمار مستی
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
برو ای فقیر دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپارد
که چو قبله ایت باشد به از آن که خودپرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست زهد باشد
چه کنند جز زبونی نکنند و زیر دستی
گله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست ((مری جون)) سر خویش گیر و رستی
تقدیم با نهایت عشق به بهترین دوستم عسل بانو ![]()

خدا کنه یه روز قسمت ما بشه! ![]()

دوستت دارم به ۲۳ زبان
English : I Love You
Italian : Ti amo
German : Ich liebe Dich
Turkish : Seni Seviyurum
French : Je t'aime
Greek : S'ayapo
Spanish : Te quiero
Hindi : Mai tumase pyre karati hun
Arabic : Ana Behebbak
Iranian : Man doostat daram
Japanese : Kimi o ai shiteru
Yugoslavian : Ya te volim
Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
Russian : Ya vas liubliu
Romanian : Te iu besc
Vietnamese : Em ye^u anh
Ukrainian : Ja tebe koKHAju
Tunisian : Ha eh bak
Syrian/lebanese : Bhebbek
Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
Swedish : Jag a"Iskar dig
Africans : Ek het jou liefe
Bavarian : I mog di narrisch gern
ولی خودمونیم. اگه همه زبونای دنیا رو هم بلد باشم نمیتونم بگم که چقدر دوست دارم ! ![]()
![]()

برق چشمای خوشگلت تنها دلیل زنده بودنمه الهام! ![]()
بی تو مهتاب
شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهنخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید, عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام.
واقعا" خوش به حال ما!!!!!!!!!
تقدیم به یاس قشنگم الهام![]()
چه دنیای نامردی!![]()

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن!
كسی كه مهربانی چشمانش را بسان زلال جويباران و صفای دلش را بسان قرص نان ميان همه قسمت ميكرد.
دلم برای كسی تنگ است؛
كسی كه دلی برای شنيدن نجواهای شبانه من داشت و لحنی آرام برای نوازش موهايم.
دلم برای كسی تنگ است؛
دلم برای كسی تنگ است؛
دلم برای كسی تنگ است؛
كسی كه طراوت و شميم بهاران را با ترنم باران پائيزان، بطوراعجاب انگيزی درهم مي آميخت.
دلم برای كسی تنگ است؛
دلم برای كسی بسيار تنگ است؛
كسی كه زندگانی من است.
كسی كه دوستش دارم![]()
عاشقانه .
هميشـــــــه
تا ابــــــــد
تاخود خداونـــــد.
کسی که تنها یادگارم از او این عکسه.

تقدیم به یاور همیشه مومن
همه بهار رو بعد از تو شناختن
شب یلدا رو از موی تو ساختن.
همونها که ستاره نام گرفتن,
از اون چشمای تو الهام گرفتن.![]()
دوستت دارم عزیزم![]()