تبليغاتX
عسل بانو
عشق به شکل پرواز پرندست...

1-هنگام ازدواج بیشتر با گوشهایت مشورت کن تا با چشمهایت.(آلمانی)

 

2-زن وشوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه خرابه هم زندگی میکنند.(آلمانی)

 

3-هیچگاه با کسی ازدواج نکن که تشنه عشق باشد. با کسی ازدواج کن که طالب عشق بلشد.زیرا تشنه عشق روزی سیراب میشود.(ویکتورهوگو)

 

4-برای یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی.(چینی)

 

5-اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر.(اسپانیایی)

 

6-ازدواج زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباهی بزرگتر است.(فرانسوی)

 

7-ازدواج کردن و ازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانیست.(سقراط)

 

8-با زنی ازدواج کنید که اگر مرد بود بهترین دوست شما میشد.

 

9-برای یک زندگی سعادتمندانه مرد باید "کر" و زن باید "لال" باشد.

 

10-ازدواج سه هفته آشناییست, سه ماه عشق, سه سال جنگ و سی سال تحمل است.(یونانی)

 

11-خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج بدست می آید.(پاستور)

 

12-من تنها با مردی ازدواج میکنم که عتیقه شناس باشد تا هرچه پیرتر شدم برای او عزیزتر شوم.(آگاتا کریستی)

 

13-هر چه متاهلان بیشتر شوند جنایات کمتر میشود.(ولتر)

 

14-وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه میکنی مهمانهایت را یک شب خوشحال و خودت را یک عمر ناراحت میکنی.(ایرلندی)

 

15-تا ازدواج نکردی نمیتوانی در مورد ان اظهار نظر کنی.(شارل بودلر)

 

16-ازدواج قرارداد دونفری است که در تمام دنیا اعتبار دارد.(مارک تواین)

 

17-ازدواج مجموعه ای از مزه هاست. شیرینی و تلخی, شوری و تندی, ترشی و بی مزگی است.(ولتر)

 

18-داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت.(لهستان)

 

19-ازدواج مقدس ترین قراردادهاست.(آندره ماری آمپر)

 

20-پیش از ازدواج چشمهایتان را باز کنید و بعد از ازدواج انها را روی هم بگذارید.(فرانکلین)

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 12:25  توسط Mory  | 

بر دفتر قلبم که هر برگش را با نام تو شروع کردم می نویسم:

زیستن را نه برای زندگی که برای رسیدن به تو می خواهم

بال را برای پرواز در آسمان وصال تو می خواهم

آه که هر روز می نویسم حکایت تو را تا برگهای دفترم تمام شود.

می دانم که با تمام شدن برگهای دفترم به تو خواهم رسید آری تو به خواهم رسید....

برای تو نازنین

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 1:12  توسط Mory  | 

 

ای نگاهـت نخـی از مخمل و ابریشـم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

 

به تبسـم، به تکلـم، به دلارایی تو

به خموشـی، به صبـوری، به شکیبایی تو

 

به همان زل زدن از فاصلـه دور به هم

به همان شیوه فهماندن منظور به هم

 

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسـم کسـی ورد زبانـم شده است

 

یک نفر سـاده چنان ساده که از سادگیش

می توان یک شـبه پی برد به دلدادگیش

 

یک نفر سبز چنان سبز که از سـر سبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

 

در من انگار کسی در پی انکـار من است

یک نفر مثل خودم تشـنه دیدار من است

 

آی بی رنگ تر از آینـه یک لحظه بایسـت!

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

 

اگر این حادثه هر شبه تصـویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکی است؟

 

حتم دارم که تویی آن شبح آینـه پوش

عاشقی جرم قشنگی است به انکـار مـکوش

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 1:0  توسط Mory  | 

 

تمام روياهای عاشقانه ی من پيوند با دلت بود واين زيباترين تجسم از پايان خستگی های من است.

حالا احساس می کنم با تو به اوج خوشبختی رسيده ام.

تو را دوست دارم مثل کودکی هايم که پر از باران بی وقت آبان بود.

تو را مثل عاشقانه ترين قرن؛ مثل آب؛ مثل آواز دوست دارم.

زيرا تو پر از وسوسه ی دوست داشتن هستی.

من محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معنا کرده ام.

می خواستم زيبا ترين کلام را برايت بنويسم اما نمی توانم احساس واقعی خود را در

قالب کلمات بگنجانم 

                پس صادقانه می گويم که هميشه دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 0:31  توسط Mory  | 

تو را دوست می دارم؛ تو را می پرستم.غير از تو آرزويی ندارم.

کاش می توانستم مثل شفق هر شامگاه تو را تماشا کنم.

کاش می توانستم مثل گل تو را بر سينه زنم.

کاش می توانستم تو را مثل نسيم های ملايم کوهستان استشناق کنم.                                         

کاش می توانستم صورت خود را در امواج نگاه چون نور آفتاب تو غرق کنم.

جها ن را نمی بينم جز از حلال چشم تو.زيبايی را درک نمی کنم جز به نور رخسارتو.

به زندگی ادامه نمی دهم جز به عشق تو و به وصال تو ....

آه چه خوشبختندآنهايی که با تو زندگی می کنندومی توا نند تو را هر روز ببينند.

تو به من معنی ثبات در عشق را فهماندی مرا به فضيلت صدق و صفا در عشق آشنا ساختی

 وبه خلو ص نيت و پايداری پای بندم نمودی .

ای الهه من ای معبو د من .من برای مرگ آماده ام اما دلم می خواهد که پيش از مردن طعم عشق را چشيده با شم .

آری من برای عشق تو به هر نوع فداکاری حا ضر و آماده هستم.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 0:22  توسط Mory  | 

 

فرا رسیدن سال نوی میلادی رو به همه هموطنان عزیزم به خصوص هموطنان مسیحی و از همه مهمتر به یاور همیشه مومنم تبریک میگم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 1:45  توسط Mory  | 

 

دلم می خواست بازم تو رو یه شب تو خواب می دیدمت

مثل گلای نیلوفر از روی آب می چیدمت

بازم میشد با همدیگه کنار دریا بشینیم

یا بپریم به آسمون آبی عشقو ببینیم

دلم می خواست با همدیگه تنهایی رو قال بزاریم

دل بکنیم از این قفس برای هم بال بزاریم

سر بزاریم رو دوش هم برای هم گریه کنیم

با همه مهربون باشیم برای هم گریه کنیم

یه پل رو آوار بزنیم دورنگی رو دار بزنیم

به مرکز عاشق شدن نقطه پرگار بزنیم

بگیم به هم ازدل و جون من میمونم تو هم بمون

نریم سراغ دیگرون پا نزاریم رو قولمون

اگه یکیمون بمیره اون یکی یاری نگیره

عاشق بمونه تا که هست چون که به عهدش اسیره

یعنی اینا خیالیه؟فقط یه قاب خالیه؟

داشتن تو برای من آرزوی محالیه!!!؟؟؟

کاشکی میشد که رویاهام رنگ حقیقت بگیرن

تموم درد و غصه هام تو چاه و نفرت بمیرن

کاشکی میشد که تا ابد من و تو مال هم باشیم

برای پرواز از قفس پرای بال هم باشیم

دلم می خواست بازم تو رو یه شب تو خواب می دیدمت

مثل گلای نیلوفر از روی آب می چیدمت

بازم میشد با همدیگه کنار دریا بشینیم

یا بپریم به آسمون آبی عشقو ببینیم

بگیم به هم از دل و جون من میمونم تو هم بمون

نریم سراغ دیگرون پا نزاریم رو قولمون

اگه یکیمون بمیره اون یکی یاری نگیره

عاشق بمونه تا که هست چون که به عهدش اسیره...

 

                                                                   تقدیم به بهترینم

 

اگه آهنگ شعر بالا رو نشنیدین حتما" دانلودش کنید. Download

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 23:44  توسط Mory  | 

در عشق توام نصیحت و پند چه سود                  زهراب چشیدم مرا قند چه سود

    گویند مرا که بند بر پاش کنید                          دیوانه دلم پام بر بند چه سود

******

جان را بر او گزیده می باید کرد                            وز چاه طمع بریده می باید کرد

خون دل من ریخته می خواهد یار                         این کار مرا بدیده می باید کرد

******

آبی که از این دیده چو خون می ریزد                 خون است ببین که چون می ریزد

پیداست که خون من چه برداشت کند              دل می خورد و دیده برون می ریزد

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 23:13  توسط Mory  |