تبليغاتX
عسل بانو
عشق به شکل پرواز پرندست...

سلام به همه دوستای خوب من, همراهای همیشگی عسل بانو

امروز فقط اومدم دوتا چیز رو تسلیت بگم و برم

یکیش مال دیرزوه یکیشم مال فردا. واسه همین امروز دوتاشو با هم بهتون تسلیت میگم

یکیشو که دیگه همه میدونن. همون گلی که "مردان خلیج فارس" با بازی خیره کنندشون به سرمون زدن

یکی دیگشم سالگرد وفات مرحوم دکتر علی شریعتی (ع) که به مناسبت سالگرد شهادت ایشون تکه ای از سخنان دلنشینشو براتون مینویسم

و خدا آفریدگار بود و دوست داشت بیافریند

زمین را گسترد

و دریاها را با اشکهایی که در تنهایی اش ریخته بود پر کرد

و کوههای اندوهمندش را که در یگانگی دردمندش بر دلش توده گشته بود بر پشت زمین نهاد

و جاده ها را که چشم به راهیهای بیسو  و بی سرانجامش بود بر سینه ی کوهها و صحراها کشید

و از کبرییایی بلند و زلالش آسمان را بر افراشت

و دریچه ی همواره بسته ی سینه اش را گشود

و آههای آرزومندش را که در آن از ازل به بند بسته بود در فضای بیکران جهان رها ساخت

با نیایشهای خلوت آرامش سقف هستی را رنگ زد و آرزوهای سبزش را در دل دانه ها نهاد و رنگ نوازشهای مهربانش را به ابرها بخشید

و از این هرسه ترکیبی ساخت و بر سیمای دریاها پاشید

و رنگ عشق را به طلا ارزانی داد

و عطر خوش یادهای معطرش را در دهان غنچه های یاس ریخت و بر پرده ی حریر طلوع سیمای زیبا و خیال انگیز امید را نقش کرد

و در ششمین روز سفر تکوینی اش را به پایان برد و با نخستین لبخند هفتمین سحر بامداد حرکت را آغاز کرد

روحش شاد

*******************************************************

خبر تازه اینکه خوشبختانه وبلاگ "خیال پرواز" به مدیریت دوست گلم رزیتا که تو پست قبلیم گفته بودم هک شده با اسم "همیشه باتو" به فعالیتش ادامه میده که تو لینکدونی سمت چپ نوشتمش!

در پایان هم چند تا عکس از هموطنان عزیزمون که اون بیچاره ها هم مثل ما آرزوهاشو نقش بر آب شد

قبل بازی جوگیر بودن خوشحالی میکردن. جدی نگیرید!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 0:53  توسط Mory  | 

 

چي بگم وقتي كه آفتاب نميتابه

 

وقتي بارون نميباره

 

وقتي مرغ زخمي شب رو ديوارای خونمون ميناله

 

وقتي ديواري به دستي نميلرزه

 

دل سلاخي از اين بغض پر از خون نميترسه چي بگم؟

 

زندگي با اينهمه غم نمي ارزه

 

چي بگم وقتي قناري تو بهارم نميخونه

 

توي آسمون ابري يه ستاره نميمونه

 

وقتي حوضا پر خونه دستا بستست

 

شعر آزادي رو هيشكي نميخونه چي بگم؟

 

زندگي با اينهمه غم نمي ارزه

 

با تو آسان ميشد از دست سياهي ها گريخت

 

رو به سوي ظلمت شبهاي بي فردا گريخت

 

بي تو اي آزادي اي والاكلام

 

گر نباشي در ميان بايد كه از دنيا گريخت

 

*******************************************************

 

سلام به همه شما دوستای عزیزتر از جونم

 

یه خبر تازه دارم واسه دوستایی که از وبلاک خیال پرواز دیدن میکردن

 

اونم اینکه وبلاگ "خیال پرواز" که مال دوست عزیزم رزیتاست توسط یه مردم آزار هک شده !

 

ایشالا وقتی وبلاگ جدید دوست گلم رزیتا راه افتاد آدرس جدیدشو براتون میزارم

 

ضمنا" خدمت دوست گلم مسیح عرض کنم که نمیدونم چرا نمیتونم تو وبت نظر بزارم.

 

یعنی لینک نظرات غیب شده!

 

امیدوارن این مشکل هرچه زودتر رفع بشه تا بتونم دوباره واسه پستهای قشنگت نظر بدم!

 

به هر حال بابت این موضوع معذرت میخوام

 

قربون شکل ماه تک تکتون

 

میبوسمتون

 

یاحق!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 2:1  توسط Mory  | 

 

 

اين مثنوي حديث پريشاني من است

بشتو كه سوگنامه ويراني من است

 

امشب نه اينكه شام غريبان گرفته ام

بلكه به يمن آمدنت جان گرفته ام

 

گفتي غزل بگو، غزلم شور و حال مرد

بعد از تو حس شعر فنا شد خيال مرد

 

گفتم مرو كه تيره شود زندگانيم

با رفتنت به خاك سيه مينشانيم

 

گفتي زمين مجال رسيدن نميدهد

بر چشم باز فرصت ديدن نميدهد

 

وقتي نقاب محور يكرنگ بودن است

معيار مهرورزيمان سنگ بودن است

 

ديگر چه جاي دلخوشي و عشقبازي است

اصلا" كدام احمق از اين عشق راضي است

 

اين عشق نيست فاجعه قرن آهن است

من بودني كه عاقبتش نيست بودن است

 

حالا به حرفهاي غريبت رسيده ام

فهميده ام كه خوب تو را بد شنيده ام

 

حق با تو بود از غم غربت شكسته ام

بگذار صادقانه بگويم كه خسته ام

 

بيزارم از تمام رفيقان نارفيق

اينها چقدر فاصله دارند تا رفيق

 

من را به ابتذال نبودن كشانده اند

روح من را به مسند پوچي نشانده اند

 

تا اين برادران رياكار زنده اند

اين گرگ سيرتان جفاكار زنده اند

 

يعقوب درد ميكشد و كور ميشود

يوسف هميشه وصله ناجور ميشود

 

اينجا نقاب شير به كفتار ميزنند

منصور را هر آينه بر دار ميزنند

 

اينجا كسي براي كسي كس نميشود

حتي عقاب درخور كركس نميشود

 

جايي كه سهم مرد به جز تازيانه نيست

حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نيست

 

ما ميرويم چون دلمان جاي ديگر است

ما ميرويم هركه بماند مخير است

 

ما ميرويم گرچه ز الطاف دوستان

بر جاي جاي پيكرمان زخم خنجر است

 

دل خوش نميكنيم به عثمان و مذهبش

در دين ما ملاك مسلمان ابوذر است

 

ما ميرويم مقصدمان نامشخص است

هرجا رويم بي شك از اين شهر بهتر است

 

از سادگيست گر به كسي تكيه كرده ايم

اينجا كه گرگ با سگ گله برادر است

 

ما ميرويم ماندن با درد فاجعه است

در عرف ما نشستن يك مرد فاجعه است

 

ديريست رفته اند اميران قافله

ما مانده ايم قافله پيران قافله

 

اينجا دگرچه باب من و پاي لنگ نيست

بايد شتاب كرد مجال درنگ نيست

 

بر درب آفتاب پي باج ميرويم

ما هم بدون بال به معراج ميرويم

                 

                                                                     تقدیم به تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 10:45  توسط Mory  | 

 

چشماتو باز كن آقا جون بالهاي خستمو ببين

 

منو نگاه كن آقا جون دل شكستمو ببين

 

دلت مياد كبوترات تو حرمت پر نزنن

 

به سايه بون دستاي مهربونت سرنزنن

 

ميدوني ميخوام چيكار كنم؟ ميدوني ميخوام كجا برم؟

 

اونجا كه گنبدش طلاست با كفتراش پر بزنم

 

دوسش دارم اماممه، در خونشو در بزنم

 

بعضي شبا تو خونمون بابام به مادرم ميگه

 

ميخوام برم امام رضا به خدا دلم تنگه ديگه

 

بابام ميگه امام رضا مريضا رو شفا ميده

 

دواي درد مردمو از طرف خدا ميده

 

ميخوام برم به مشهد و يه هفته اونجا بمونم

 

تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم

 

ميخوام بگم امام رضا مريضا رو شفا بده

 

دواي درد مردمو از طرف خدا بده

 

آقا جون ميخوام بيام به مشهدت

 

به طواف كفتراي گنبدت

 

براشون يه كاسه گندم بيارم

 

خبر از درداي مردم بيارم

 

بهشون بگم برام دعا كنن

 

انقدر تا كه تو رو رضا كنن

*****************************************

 

 

معبودا !!!!!!!
 
دراين ديار كه پيچك گناه بر قلبهامان بالا ميرود
 
و دستان بي سخاوتمان نوازش خود را حتي از كودكي يتيم دريغ ميكند
 
و چشمهايمان از ياد برده اند نجابت نگاه علي را
 
دراين وانفسا كه هيچ زني باور نميكند پاكي مريم را
 
و هيچ گوشي نمي شنود بانگ الله اكبر بلال را
 
و همه از ياد برده اند چشمان منتظريعقوب را درانتظار يوسفش
 
مي خواهم فرياد برآورم مي خواهم فر ياد برآورم اما چگونه؟               
 
محبوب من!!!
 
هيچ دستي نيست تا مرا ياري كند و هيچ چشمي كه بر اين غم بزرگ ببارد 
 
آري تمام آدمها در امانت ازليت خيانت كرده اند
 
قلبي كه نخستين روز خلقت در سينه هايمان جاي گرفت لبريز از عشق بود لبريز از عشق و معطر به عطر دل انگيز نفست 
 
اما اكنون تمام آن قلبها سنگ شده اند سنگ هايي سخت بي هيچ نشاني از عشق
 
اكنون تو بگو مهربان من!!!
 
آيا روا نيست فرياد خود را در گلو خاموش كنم و در شبان غم و تنهايي خويش خاموش بميرم؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 11:40  توسط Mory  | 

سلام به همه دوستای گل خودم

ممنونم ازهمتون که با قدمهای سبزتون همیشه باعث خیر و برکت بودین!

خواستم بگم من تازگیا سرم خیلی خیلی شلوغ شده! وبلاگم خیلی وقتمو میگیره!

به همین خاطر میخواستم از اینکه دیر به دیر آپ میکنم و شاید دیرتر بتونم به شمات عزیزان سر بزنم معذرت خواهی کنم!

از این به بعد هفته ای یک بار و احتمالا" با موضوعی متفاوت از اینکه تا حالا نوشتم آپ میکنم!

امروزم به امید خدا دارم با بروبکس میرم مشهد! خیلی خوشحالم. ۵ ماهه نرفتم. خلاصه حلالمون کنید

یکشنبه که برگشتم جواب همه شما دوستای گلمو میدم

بازم یه آهنگ از ابی براتون مینویسم به اسم "بدرقه" از آلبوم "نازی ناز کن"

اگه نشنیدینش بگین واسه دانلود بزارمش!

قربون شکل ماه تک تکتون!

************************************************************

رفتنت مثل يه حادثه برام موندنيه

 

حالا آواز سفر كردن تو خوندنيه

 

لحظه ها ثانيه ها طاقت موندن ندارن

 

ميسوزونن اما خوب فكر سوزوندن ندارن

 

يه روزي لحظه هامون رنگ بنفشه ها بودن

 

تو هواي خونمون عطر آلاله ها بودن

 

تن من، جسم تو يكي نبودن اما يه جون

 

زير آفتاب جدا اما يكي سايه هامون

 

حالا اون اسب بزرگ آهني منتظره

 

تا تمامي وجود منو همراش ببره

 

ميبره هر چي رو كه بود و نبود

 

من ميشم شناور مسير رود

 

بدرقه كلام تلخ رفتنه

 

واسه من تجربه ي گسستنه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 10:32  توسط Mory  |